می گویند: شبی عمر بن الخطاب نگهبانی می داد و در شهر می گردید و شنید که زنی این بیت می خواند: هل من سبیل الی خمر فاشربهاام هل من سبیل الی نصر بی حجاج(آیا شرابی پیدا می شود که بنوشم و یا آیا رهی به وصلت
در کتب صحاح در باره جنگ بنی مصطلق آمده است که در میان اسیران جویریه دخت حارث وحود داشت و پدرش حارث بن ضرار به مدینه آمد و شتران زیادی با خود آورد تا دخترش را بخرد و آزاد کند و در وادی العقیق که چند می
جهان نظیر این فدا کاری های اسلام را سراغ ندارد، می گویند: ثمامه بن اثال به دست مسلمانان اسیر شد و او را به حضور پیامبر صلی الله علیه وسلم آوردند فرمود: احسنوا اساره. (او را به نیکی اسیر کنید یعنی به